تبليغاتX
rooidad
ejtemai
                 


                        ای زن ایرانی ای مادینه شیر

                                       آه ای بانوی شرقی و دلیر

                        ای رخت در پشت تاریکی اسیر

                                    چادرت را پاره کن ای دخت شیر

                      این حجاب میراث قوم تازی است

                                 بهر ایرانی اسارت سازی است

                     ای زن از تازی تو میراثی مگیر

                              چادرت را پاره کن ای دخت شیر

                     در پی نور امیدی تازه شو

                              با سرود تازه پر آوازه شو

                       پنجه در چنگال اهریمن بگیر

                                چادرت را پاره کن ای دخت شیر

                      از حریق آتش دشمن مترس

                                روی بگشا و زاهریمن مترس

                     روی تو گلخانه ی سرخ حریر

                                 چادرت را پاره کن ای دخت شیر

                     دخت ایرانی کجـا و روسری

                              این خجالت چادرواین توسری

                    بند بگشا زین اسارت ای دلیر

                              چادرت راپاره کن ای دخت شیر

                    روز روباهان شبی پایان رسد

                              گرگها را نیز زمان آسان رسد

                    شیر باش و رهبر دشت و کویر

                            چادرت را پاره کن ای دخت شیر

                  بنگر ای بانو به تاریخ وطن

                          گوهری بودی دراین دشت ودمن

                 حال افتادی به این روز حقیر

                        چادرت راپاره کن ای دخت شیر

                 جای تو بر چشم و جان میهنم

                        بی تو عریانم توئی پیراهنم

               از زمین برخیز و اینک بال گیر

                         چادرت را پاره کن ای دخت شیر

                                   **   با سپاس از  مهشيد  براي اين سروده ي زيبا     **                                 


                        در رابطه با  تخريب  مزار شهداي  جنبش  مردم ايران

مي خواستم به اوباش بي شرف بگويم خيلي احمق هستيد و هر روز بيشتر حماقت خود را به اثبات مي رسانيد.

اين شهدا در سينه هاي يك ملت ثبت شده اند و نادانهاي بي وطني مانند شما نمي توانيد نام آنها را از حافظه تاريخي ملت ما پاك كنيد.

      گيرم سنگ قبر ندا را شكستيد با نام ندا در سينه يك ملت چه مي كنيد؟    *  سنگ قبر

ندا به وسعت كل خاك مقدس ايران است كه البته براي بي وطنهاي  مانند اوباش بسيجي قابل

درك نيست. به خانواده محترم شهدايمان هم مي گويم از اين عمل مزدوران دلشكسته نباشيد

كه حرمت اين شهيدان براي ما مردم با اين اعمال كثيف واحمقانه از بين نمي رود كه هيچ ، بلكه

هزاران بار بيشتر ميشود. در حال حاضر همه جوانان ايران ندا شده اند. سهراب و كيانوش شده اند.


          وعده ما 16 آذر   پر جوش تر  ،  پر خروش تر  ،  گسترده تر.

                                از همه شما عزيزان براي شرکت در راهپيمايي در اين روز با

                          باند سبز - پيراهن سبز - کلاه سبز - بادکنک سبز و هر آنچه شما را

با جنبش سبز همراه ميکند دعوت ميکنيم

 **   ديدار ما در خيابانهاي ايران    **


http://i36.tinypic.com/13z71vr.jpg

  

     ایرانعفو بين الملل سركوب تظاهركنندگان را محكوم كرد

سازمان عفو بين الملل در بیانیه ای سرکوب وحشیانه تظاهركنندگان در روز چهارشنبه سیزده آبان در شهرهای ایران را قویا محكوم كرده است.

مدير بخش خاورميانه عفو بينالملل اعلام كرد، براساس تجربه شورشهاى تابستان و نگرانيهاى درازمدت ما درباره شكنجه در ايران، افزاد بازداشت شده در خطر شكنجه و بدرفتاريهاى ديگر قرار دارند.

عفو بين الملل در بیانیه خود موارد مشخص دستگيرى و ضرب و شتم تظاهرکنندگان توسط نيروهاى سركوبگر رژيم را برشمرده و پس از ذكر اظهارات شهود عينى بر موارد زير تاكيد مى كند:

مقامات رژيم تهران بايد بگذارند تظاهرات مسالمت آميز برگزار شود و نيروهاى بسيج را از خيابانها جمع كنند.

تظاهرات بايد توسط نیروهای پلیس كنترل شود، نه توسط بدكاران قلدر و زورگو.

تمامى گزارشهاى ضرب و جرح، شكنجه و ديگر موارد نقض حقوق بشر بايد آزادانه و به طور مستقل مورد تحقيق قرار گيرند و عاملان آن بايد به دست عدالت سپرده شوند.

                      

    وعده ما  16 آذر    پر جوش تر  ،    پر خروش تر   ،     گسترده تر

                         

                     خداوند نگهدار  ایران  باد   ....               افشین 


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:42  توسط afshin  | 

        

                              **   سیزده آبان   88       **

   

                

                                     درود و دو صد درود بر ملت دلير ايران

همرزمان , در شرايطي که رژيم ظلم و فساد با تمام قوا براي سرکوب ما در خيابانها آماده شده بود ,

بار دگر ملت ايران با ريختن به خيابانهاو بيان خواسته هايش که همانا آزادي انديشه -

آزاي زندانيان سياسي -آزادي گفتار و نوشتار - و .... نشان داد که زنده و پوياست و

دگر حاضر به شنيدن زور و چپاول اموال کشورش و نبود حداقل آزاديهاي اجتمايي و سياسي و ....

نيست  .

       ملت بزرگ ما بار دگر نشان داد که هنوز خون کوروش بزرگ تا بابک خرم دين و ديگر

                     جان فشانان راه ايران در رگانش جريان دارد .

 
               پاينده و جاويد باد ايرانمان  و  سربلند و آزاد  باد ملت بزرگمان


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 2:44  توسط afshin  | 

 











         

              به ابتکار دولت  هلند  در اقدامی انساندوستانه با انتشار

                               تمبر  قربانیان دمکراسی  در ایران ,

                                                        آلام مردم ایران در سراسر جهان گسترده میگردد


                             **       خداوند  نگهدار  ايران  باد      **

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:5  توسط afshin  | 

                        کوروش بزرگ  خار  چشم دشمنان ایران

           ۲۵۶۸ سال پیش از این،  بر تخت شهریاری ایرانزمین نشست

                    پرچم زمان کوروش کبیر 559 سال پیش از میلاد که روانش  شاد باد  ......

                              

 

 

كوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

 

واژهٔ کوروش

 

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

 

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

 

دورهٔ جوانی .....

 

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت،

آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد.

آنها گفتند .. از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست

 و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:

تو چگونه جرأت
کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین
کنی؟

کوروش پاسخ داد:

در این باره حق با
من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری
نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با
توست

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛


 

دورهٔ قدرت ......

تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴

 

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به ماد افتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژی دهاک شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشور وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آنرا تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است؛ کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علیرغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

 


پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل،

همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط

کوروش بزرگ ...

 

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است؛

 

فرزندان كوروش .....

 

پس از مرگ کورش، فرزند بزرگ او، کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد؛ در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد؛

 

آخرین نبرد ...

آرامگاه کوروش بزرگ ....

 

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند.

کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید:

هر قومی که نخواهد
من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم؛

این به معنی دمکراسی و حق انتخاب است؛ پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: "تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی"؛ پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند؛

منشور حقوق بشر کوروش .....

 

استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد؛ در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده‌است.
این سند به عنوان " نخستین منشور حقوق بشر " شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد؛ نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک‌ نگهداری می‌شود؛

 

 منابع:

تاریخ ده هزار ساله ایران ، دکتر عبدالعظیم  

       كوروش كبير، حقيقت تاريخ، مهندس فرشاد ابريشمي                                           



  درود  بر   کوروش بزرگ خار  چشم دشمنان ایران    و     پاینده  سرزمینمان  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 2:20  توسط afshin  | 

                    همه با هم در سراسر ایران، سیزده آبان را سبز خواهیم کرد

      از سوي دانشجويان  و خانواده شهداي راه آزادي  ,  دانشجويان زنداني  و  زندانيان سياسي 

                     سیزده آبان  ,   اعتراض به دولت کودتا 

                         

                         


                       

                     -----------------------------------------------------------------------------------

 

انجمن دفاع از جمعيت ايران               









        فرزندان آذرآبادگان ايران ,   آيا شما هم انديشه  شير ايران بابک خرم دين  هستيد

        آيا  قهرمان آذربايجان  را ميشناسيد ,   پاينده باد راه و يادش

          بخوانيد فرزندان آذر آبادگان  تاريخ پر شکوه آن بخش از ايرانمان را  ,,,,,

                            آخرین گفتار  بابک خرمدین  سردار بزرگ ایران ....


تو ای معتصم خيال مکن که با کشتن من فرياد استقلال طلبي ايرانيان را خاموش خواهي کرد . نه ! اين

حماقت است اگر فکر کني چون افشين  را با زر خريده اي ميتواني ايرانيان را اسير کني .

من مبارزه اي را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت. من لرزه اي بر ارکان حکومت عرب انداخته ام

که دير يا زود آن را سرنگون خواهد نمود.

اکنون که مرا تکه تکه ميکني هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ايران ظهور خواهد کرد و قدرت

پوشالي شما پاسداران جهل و ستم را از ميان بر خواهد داشت ! اين را بدان که ايراني هرگز زير بار

زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بيگانگان را تحمل نخواهد کرد.

من درسي به جوانان ايران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگي و درس مبارزه

را به جوانان ايران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشيرش را براي بريدن دست و پاهاي من تيز

ميکند صدها ايراني با خون بجوش آمده آماده طغيان هستند.

مازيار هنوز مبارزه ميکند و صدها بابک و مازيار ديگر آماده اند تا مردانه برخيزند و ميهن گرامي را

از دست متجاوزان و يوغ اعراب بدوي و مردم فريب برهانند .

اما تو اي افشين . . . در انتظار روزي باش که همين معتصمي را که امروز مانند سگاني در برابرش

زانو ميزني و وطن ات را براي او فروختي در همين تالار و روي همين سفره سرت را از بدن جدا کند .

مردي که به ميهن خویش خيانت کند در نزد ديگران قربي نخواهد داشت و هيچکس به فرد خود فروخته

   اعتماد نخواهد کرد 

معتصم قبل از کشتن بابک از او پرسید : ای سگ چرا در جهان فتنه انگیختی ؟

    بابک پاسخی نداد

پس معتصم تازی دستور داد که دست ها و پاهای بابک را از بدنش جدا سازند. چون که یک دست بابک

را بریدند بابک دست دیگر خود را در خون خود زد و بر چهره ی خود مالید و همه ی روی خود را از

خون خود سرخ کرد 

      معتصم تازی شگفت زده پرسید : این چه عملی است ؟

بابک فرمود : در این کار حکمتی است. چون شما هر دو دست و پای مرا از تنم جدا کنید خون از بدنم

برود و چهره ام زرد شود من روی خویش از خون خود سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود

نگویند که رویش از بیم زرد شد 

پس معتصم تازی خشمگین شد و دستور داد پوست گاوی بیاوردند و بابک را در میا ن  پوست گرفتند

چنانکه هر دو شاخ گاو بر بناگوش او بود در وی دوختند و پوست خشک شد پس همچنان زنده بر دارش

کردند

و در نهايت دو خنجر در ميان دنده هايش فرو رفت و آخرين سخني که بابک با فريادي بلند بر زبان آورد

اين بود :
                     پاینده باد ایران   ***

                 

                     منابع :

                             کتاب  حماسه  بابک خرمدین  ......


                           ***          خداوند نگهدار  ایران  باد       ***                افشین  *

         

                  به نام پاك آن يزدان ،به نام ايزد منان

                                  به نام عشق و آزادي ،به نام كشورم ايران

                  نگاهم سبز و باراني ،سرودم داغ و طوفاني

                               پر از اندوه ايرانم ،بگو يار دبستاني:


                  لب آزاد ،شعر شاد،صداي تازه ميخواهم

                                 من آزادي انساني و بي اندازه ميخواهم

             خليج فارس ،دشت لوت ،خزر ،كارون و بهمنشير

                                همه ايران سراي من ،تمام اين زمين پير


                 و تا جان در بدن دارم، برايت سخت مي جنگم

                               و من سرباز ايرانم ،رقيب ظلم و نيرنگم

               به ياد كورشت ايران،قيام ما پر از داراست

                               اگر شيران غرانيم ،تو خورشيدي كه پشت ماست

    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 16:50  توسط afshin  | 

                            بر گرفته شده  از سايت تندر    ...

  
                               علی سگ کش

 

                          چهره  علی ابن ابوطالب - امام اول شيعيان  ...

 

    زندگینامه «بهمن جازویه» 

بهمــن جــازویه ... ایرانی ایـکه  علی ابن ابوطالب  را به ضـرب شمشیـر به  کشت و مسلمانان هـویت او را    بـرای ۱۴۰۰ سال مـخفی نـگه داشته انـد

  بر گرفته از : تاریـخنگاران  عرب ....

بـعـد از ایـنکه بهمـن بـدست اعــراب اسیـر می شـود، او رابهمـراه

سایـر اسـرا بـرای بیـگاری و بـردگی و یـا فـروش بـه دربـار خـلیفـه می فـرستند. از

آنجائیـکه فـردی بسیار تـوانـا و هـنـرمند و صـنعـتگـر بـوده، خلیفـه از فـروش او صـرفـنـظر و

او را بـکار می گمارد.   نـام او را می پـرسنـد:  میگـویـد "بهمـن جـازویـه" ،  اما تـلفـظ نـام او

بـرای اعـراب بسیار مشکل بـود.

از آنـجائیـکه در فـرهنگ عـرب نـام خـانـوادگی وجـود نـداشـته و نـدارد ، در نتیجه افــراد را

بنام پـدر آنها لقب می دادنـد  -    يا 

آنها را بـه شغل و پـیشه ایـکه داشـتنـد ، لقب مـی دادنـد. »

مانـنـد عـمـر ابن خـطاب ( عمـر پسـر خطاب ).

خـلاصـه نـام و شـغل پـدر او را می پـرسـند: تـلفـظ نـام پـدرش نـیـز بـرای اعــراب تازی

ساده نـبود، می گـویـد پـدر مـن افسار گـیـر بـوده ( فـردیـکه افسار اسب پـادشاهـان و

فــرمانـدهان بلنـد پایـه را در هنگام جنـگ و کارزار نـگاه مـیداشتـه ). افسار گـیر بـه

عــربی می شـود " مـلـجـٌم " و ایـن ساده تـرین نـامی بـود که اعـراب تازی تـواستند روی

بـهمـن جـازویـه بـگـذارنـد و از آن پس او را "ابـن مـلجـٌم"  ( پـسر افسارگـیر)   نامـیدنـد.

         ادامه را از وب سايت   www.tondar.org بخوانيد ....


  1 -  کشتار ايرانيان بدستور علی (۳)

2 -  و در تاريخ تبری:

١٩۴٣   -  تاريخ تبری پوشينه  ۵ برگ ١٩۴٢
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:43  توسط afshin  | 

      


        


                        در مورد اين عکس چه فکر ميکنيد  ...

         

          ملت شاهد اسلام مدل آقاي خامنه اي هستند ..

                  آقايون شما روي ساواک را سپيد کرديد ..


                  یازده قسمت از بدن آیت الله خامنه ای که به آن نیازی ندارد : 

 

×. گوش:

رهبری نیاز به گوش ندارد، چون افرادی که با او حرف می زنند، همان چیزهایی را می گویند که خودش گفته است، به همین دلیل اصلا نیازی به شنیدن آنچه گفته است، ندارد.

×. چشم:

به گفته پزشکان رهبری نیاز به چشم هم ندارد، چون دشمنانی را که وجود ندارند و شبیخون کرده اند از ده هزار کیلومتری می بیند.

×. دست:

رهبری نیاز به دست ندارد، چون همه جا دست دارد، و مشکلی هم احساس نمی کند.

×. معده:

به گفته پزشکان رهبری نیاز به معده ندارد، چون اگر داشته باشد، ممکن است گرسنه اش بشود و یادش بیفتد که مردم گرسنه اند، به همین دلیل اصلا نیازی به آن ندارد.

×. دماغ:

به گفته پزشکان دماغ یا برای احساس کردن بوی خطر است، که رهبری اصلا این بو را احساس نمی کند، یا برای نگه داشتن عینک است که عینک به درد کسی می خورد که بخواهد از چشمش استفاده کند، که ایشان بدون عینک هم در جریان همه چیز هست.

×. سایر انگشت ها:

اصولا به گفته پزشکان سایر انگشت ها( بجز انگشت اشاره) یا برای گرفتن چیزی است یا برای دادن چیزی به کسی، ایشان که همه چیزها را گرفته، چیزی هم نمی خواهد بدهد، می ماند یک انگشت اشاره که هر وقت بلندش می کند، بیست تا روزنامه نگار می افتند زندان.

×. پا:

انسان شناسان معتقدند عضوی به نام پا برای رفتن است، وقتی همه چیز پیش شما بیاید، نیازی به رفتن ندارید.

×. ابرو:

ابرو یک عضو در صورت است که معمولا یا برای خوشگلی است یا برای حفظ امنیت نظام، وقتی کسی نتواند بگوید بالای چشم آقا ابروست، و اگر بگوید باید برود زندان یا حداقل سه هزار کیلومتر فاصله بگیرد، ابرو به درد آقا نمی خورد.

×. خال لب:

رهبری به خال لب دوست گرفتار نمی شود، برخلاف رهبر سابق( آیت الله خمینی که به خال لب دوستش گرفتار شد) ایشان یک خصوصیتی دارد که هر کس به او توجه کند، در هر حال گرفتار می شود، به همین دلیل نیازی به خال لب ندارد.

×. سیستم عصبی:

سیستم عصبی برای نشان دادن واکنش است، مثلا شما دارید سقوط می کنید، سیستم عصبی به شما هشدار می دهد، یا در یک سطح شیب دار بطرف پائین هستید، سیستم عصبی به شما می گوید که دارید پائین می روید، یا شب ها صدای مرگ بر دیکتاتور می شنوید، سیستم عصبی به شما می گوید باید زودتر یک کاری بکنید. به گفته پزشکان معالج رهبری این سیستم مدتهاست از بین رفته است.

×. غدد اشکی:

معمولا غدد اشکی در انسان این خاصیت را دارد که وقتی اشک تولید می کند، انسان آرام و معتدل می شود، در رهبری هر وقت اشک تولید می شود، مثل هجده تیر 78 یا بیست و پنجم خرداد 88 یک روز بعد تعداد زیادی ادم یا زندانی یک مجروح می شوند، به نظر می رسد بخش فریاد حنجره ایشان با غدد اشکی کارکردش تغییر کرده، به همین دلیل وجود آن غیر ضروری است.

         نقل از  ........

                         

                                     ایرانی به خود آ ,, گر به خود آیی , به خدایی رسی


                                                                     پاینده ایران ,,                       افشین ....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:23  توسط afshin  | 

                روز قدس  --    آخرين جمعه ي ماه رمضان    ,,  **   لبنان   **

















            

              روز قدس  --    آخرين جمعه ي ماه رمضان  ,,    ايران










                                     **    لبنان   **
          
              شهرهای جنگی لبنان با پول نفت ایرانیان در مدت 3 ماه بازسازی شد


            پس
از کمک های ایران
      ---     قبل از کمک های ایران








                      **   نه غزه  , نه لبنان   - جانم فداي ايران      **

                          
                                           
  
                 ايراني به خود آ ,, گر به خود آيي , به خدايي رسي


                                                         پاينده ايران      ,     
افشين ....


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:57  توسط afshin  | 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
پیوندها
افشین
کمیته نجات پاسارگاد
حزب پان ایرانیست
فارسي نويس
ايران پرس نيوز
باشگاه استقلال تهران
پايگاه اول ايرانشناسي ...
حزب پان ایرانیست خوزستان
کدهای آهنگ وبلاگ
رويداد ها
پان ایرانیست
داستان و زندگي يک زن
all estars
حقایق
مجله زن
بیایید جور دیگری بنگریم
رويداد جديد
فيلم کپي
ساخت و مدیریت وبلاگ
.

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM